زنبقی از ته گلخانه صدا زد برگرد
من در اینجا نفسم می گیرد
دل من می میرد
دل من مثل دل آینه نازک شده است
با صدای نفس پنجره ها می شکند
بی صدا می شکند
پشت این شیشه گلخانه دل نازک من
باغ و آ ن همهمه را می خواهد
همه را می خواهد
ـ شاعره خوب کودکان افسانه شعبان نژاد
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 6:18 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
+
نوشته شده در شنبه 16 خرداد1388ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
اینجا کسی به کسی m&m (همان اسمارتیس خودمانی ) نمی دهد!
تعارف هم نمی کند!
( میگن داغ شکم از داغ اولاد بدتره! )
+
نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:48 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
نان را از من بگیر اگر می خواهی...
هوا را از من بگیر...
اما خنده ات را نه!
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
دلم می خواد وقتی هیچ کس نیست من باشم .
باشم و انسان باشم .
+
نوشته شده در سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
+
نوشته شده در یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
چه زیباست ماه!ـ
تنها خیره بدان می نگرم و به بستر می روم . هوسایی.
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
من مرد! تو زن!
با هم حرف می زنیم حرفهایی همجنس
من سپید تو سیاه
من سیاه تو سپید ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سمانه
|
آنچه به گل تو ارزش داده عمري است كه تو به پاي او صرف كرده اي .
+
نوشته شده در دوشنبه 24 دی1386ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط سمانه
|